شاه محمود داعى شيرازى
25
نسايم گلشن ( شرح شرح گلشن راز شيخ محمود شبسترى ) ( فارسى )
خالى از علم و حكمت و توحيد * كافر محض گشته بر تقليد جهل او گرچه فاضلان دانند * كفر و فسقش همه جهان دانند از همه نوع علم و فضل و هنر * بجز از شاعرى چه داشت دگر ؟ ظلمت و كفر جمع كرده تمام * روشنى نامه كرده آن را نام فعل را مىدهد به روح نما * قول گبران كند كلام خدا سخنش بيشتر سقط باشد * « زخرف القول » زان نمط باشد چون كه حاصل نداشت خط اصول * كرد باور حديث نامعقول 26 همين جناب شبسترى آنجا كه پاى دفاع از همكيشان به ميان مىآيد براى ابو الحسن اشعرى متكلم كه بنيانگذار اشعريگرى محسوب مىشود ، و به گواهى آثارش نسبتى با عوالم باطنى و عرفانى نداشته شأنى چون شأن اوليا قايل مىشود و در مقابل ، هركس را كه اشعرى آيين نيست به شمشير قهر و چماق تكفير مىراند . بنا بود تا عرفان تعصبات خشك را از ريشه بركند و انصاف و اعتدال پديد آورد و وسعت مشرب ايجاد كند ؛ اما مىبينيم كه مدعيان عرفان خود كمتر از عوام دربند تعصبات خشك و بىاساس نيستند . عرفان در اساس براى اين پديد آمد كه فرقهگرايى جامعه بشرى را شقه شقه نكند و آدميان بتوانند از هر طايفهاى كه هستند در ظل لواى توحيد و آزادگى جمع شوند و در يك كلمه انسان باشند . اما دريغا كه اين مهم صورت نبسته و فرقه فرقه شدن در ميان مدعيان عرفان بيش از هر جاى ديگر است . بارى بگذريم و به اصل بحث بازگرديم . شبسترى پس از طعن و تعريض بر ابو على سينا و ناصر خسرو تيغ تكفير بر معتزليان مىكشد . معتزله در تاريخ اسلام به آزادگى و آزادى و عدم تعطيل عقل در فهم دين شهره بودهاند . اما جناب شبسترى كه پيشاپيش تصميم خود را در دفاع از اشعريگرى گرفته است ، سنگ تهمتى نيست كه روانهى